قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4485

تاريخ الفي ( فارسى )

دراز كرده هرچه مىخواستند مىكردند . و جمعى كثير با عبد الرزاق متفق شده كار او رونق تمام يافت . خواجه علاء الدين محمد وزير انديشه‌ناك شده از فريومد كه محال اقامتش بود متوجه استرآباد شد . سربداران خبر شده بر سر راه وزير رفتند . بعد از جنگ وزير كشته شده « 1 » اسباب و اموال او به دست عبد الرزاق افتاد . به حسب اتفاق امير عبد الله ، مولاى ، حاكم قهستان دختر خواجه وزير را خواستگارى نموده مبلغى كثير نزد خواجه مىفرستاد . « 2 » سربداران آن اموال را بعد از جنگ متصرف شدند و قوىحال گشته روى به سبزوار آوردند . چون كسى كه طاقت مقاومت ايشان داشته باشد در سبزوار نبود ، سبزوار را مسخّر كرده امير عبد الرزاق بر مسند حكومت نشست و غلبه‌اى انبوه بر وى جمع شده ، در اطراف خراسان فتنه‌ها برخاست . و در آن ايام دختر خواجه [ 424 الف ] علاء الدين محمد وزير با پسرش در سبزوار بود . و پسرش در غايت حسن و جمال بود . عبد الرزاق فاسق خواست كه آن پسر را نزد خود آورد . از آن جهت كس نزد مادرش فرستاده او را خواستگارى نمود . آن عورت چون دانست كه غرض از خواستگارى چيست ، به اتفاق فرزند دلبندش از سبزوار بيرون آمده راه فرار پيش گرفت . عبد الرزاق برادر خود ، امير وجيه الدين مسعود را در عقب او فرستاد . او چون به دختر رسيد ، « 3 » خواست كه او را بازگرداند . دختر در مقام تضرع شده به وجيه الدين مسعود گفت كه « تو جوانمرد و مردانه مىنمايى . به دوستى حيدر كرار كه جوانمردى كن و حقّ نمك پدرم را منظور دار و من را آزاد كن و به برادر خود بگوى كه او را نديدم . » وجيه الدين مسعود را رحم آمده او را بگذاشت و برگشت و نزد برادرش آمده عبد الرزاق را از صورت واقعه آگاه كرد . وى با برادر خطاب كرد كه « چون دختر را نياوردى ؟ » وجيه الدين نخست گفت كه « او را نديدم . » چون عبد الرزاق عتاب از حد برد ، وجيه الدين صورت واقعه را به راستى در ميان آورد و گفت : « من را بر وى رحم آمده تو نيز خود را از اين واقعه درگذران ؛ چه ، پدر او را بر ما حق نمك است . » عبد الرزاق بنياد سفاهت كرده مسعود را دشنام‌هاى ناخوش داد و نسبت نامردى به او كرد . مسعود آهسته‌آهسته بازپس مىآمد . چون خوارى از حد گذشت ، خنجر كشيده پيش دويد و شكم عبد الرزاق بدريد و به جاى او حاكم سربداران شد و بهتر از برادر ضبط آن جماعت نمود . و اين واقعه به تاريخ دوازدهم شهر ذيحجهء سنهء هفتصد و سى و هشت روى نمود .

--> ( 1 ) . درگيرى در درّهء شهرك نو اتفاق افتاد . ( 2 ) . مبلغ مزبور توسط شخصى به نام آى تمور به خواجه علاء الدين فرستاده مىشد . ( 3 ) . در محلى به نام سنگليدر به آنها رسيد .